به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، اجتماعی و تمدنی، نشست دوم از مجموعه نشستهای مقالهخوانی به همت گروه مطالعات ارتباطات و فضای مجازی چهارشبنه دوم آبان ماه ۱۴۰۳ از ساعت ۱۳ تا ۱۵ با حضور و سخنرانی صدرا خسروی، حامد طاهری کیا و عبدالله کریمزاده از اعضای هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، اجتماعی و تمدنی پژوهشگاه به مقاله «مردانگیهای ایرانی در فضای مجازی: سنخها، گفتمانها و منازعات» اختصاص داشت.
خسروی در ابتدا ضمن ارائه گزارشی از مقاله «مردانگیهای ایرانی در فضای مجازی: سنخها، گفتمانها و منازعات» نوشته محمد سعید ذکایی و سیمین ویسی گفت: در چکیده این مقاله آمده: «مردانگی به عنوان قالبی ارزشی، هنجاری و رفتاری به درجات زیادی برآمده از روابط گفتمانی است. بسط شبکههای اجتماعی مجازی در دهه اخیر زمینه تکثر و صف آرایی گفتمانهای رقیبی از مردانگی را مهیا ساخته است. با اتکا به روش قوم نگاری مجازی و تحلیل نشانهشناختی و مضمونی به دنبال شناسایی سنخهای مردانگی در فضای مجازی, گفتمانهای حاکم بر آنها و روابط میان آنها هستیم. سنخهای اصلی استخراج شده شامل مردانگی هژمونیک, همدست, فرودست و حاشیهای و خرده سنخهای آنها هستند. صورت بدیل مردانگی فعال ضد تبعیض با آرمان برابری دو جنس و صورت بریکولاژگونه (همپیوند) مردانگی هژمونیک جدید نیز شناخته شد که به دنبال ترکیب عناصر مردانگی هژمونیک سنتی با عناصر جدیدتر برای تداوم بخشیدن به تفوق مردانه است. سنخها جهانشمول و برخی نیز بومی بودند. مردان ایرانی در زمینه پیچیده فرهنگی- تاریخی و نیز ساختارهای اقتصادی و سیاسی موجود دست به ترکیب عناصر هویتی خویش میزنند. بنابراین سلسله مراتب میان انواع مردانگی, کنشگریهای آنها در مواجهه با یکدیگر و سایر صورتها و نیز در مواجهه با ساختارهای کلان, بصورت قدرت/ مقاومت و تاکتیک/ استراتژی, و نیز برخی مکانیسمهای آنها پیچیدگیهای بیشتری یافته و صورت ایرانی پیدا کرده اند.»
وی در ادامه بیان داشت: در این مقاله مردانگی را تعبیر به قالبی ارزشی، هنجاری و رفتاری کرده است. اینکه نسبت این سه با همدیگر چیست و چگونه است و مردانگی را می توان اینگونه تعریف کرد جای سؤال دارد و اینکه آن را برآمده روابط گفتمانی دانسته یعتی گفتمانها هستند که برسازننده مردانگی هستند؛ این هم جای سؤال دارد که آیا برعکس نیست و این سوژههای مردانگی نیستند که این روابط گفتمانی را هم تحت تاثیر قرار میدهند. در مقاله ادعا شده، بسط شبکههای اجتماعی زمینه را فراهم کرده و نگقته موجب چیزی شدند؛ یعنی اگر شبکههای اجتماعی وجود نداشتند و ما در آن فعالیت نمیکردیم و عکس به اشتراک نمیگذاشیم شاید گفتمانهای رقیب مردانگی مانند الان نبود. مثلا تلویزیون ایران در دهه شصت وجود کانالهای محدود و تصاویر محدود چندان مردانگیهای متفاوتی را به تصویر نمی کشید. یک گفتمانی از مردانگی خوب و بد به نمایش در میآمد. همچنین صحبت از بسط شبکههای اجتماعی است و از تولد اینها حرفی به میان نیامده است. خود اینها توزیع و توسعه یافتهاند و بیشتر دارند استفاده میشوند و این موجب این پدیده شده است.
در خصوص روش گردآوری هم قوم نگاری مجازی و تحلیل نشانه شناختی مضونی است باید گفت اینکه دادهها به عنوان مصادیق مردانگی دیده شده قابل تامل است. این روش به شدت قائم به تفسیر فرد از تصویر است. شبکههای اجتماعی مجازی یک عنوان کلی است در واتسپ، تلگرام و اینستا اینها همه مصادیق شبکههای اجتماعی هستند که با هم خیلی متفاوت است اینها بازنماییهای مختلفی دارند، تقلیل به میدان مطالعه کوچک اشتباه روشی است.
وی در آخر اظهار کرد: در نهایت این مقاله به چند سنخ رسیدهاند. سنخ یعنی دنبال تفاوت و تشابهات بودن. برجسته کردن دوگانهها و تقسیم آنها خوب است برای کتابهای درسی دانشجویی اما واقعیت بیرون چیز دیگری است. به نظر میآید رویکرد مقاله سنخ شناسانه است در نهایت گوناگونی گفتمانی وجود دارد و در حال افزایش است نام بردن از چند تیپ واحد در مقاله گفته شده که محدود کننده است.
طاهریکیا دیگر سخنران این نشست گفت: این مقاله خیلی جای نقد دارد. ما برای نوشتن درباره مرد ایرانی نیاز به یک سری چرخش در تاریخی و فکتها داریم. گویی نویسنده درد دل می کند. این حرفها هیچ فکتی پشتش نیست. در روانشناسی فردی مشکلی را بیان میکند و درد دل می کند و روان شناس مبنتی بر گزارههای فرد بیمار به نتیجهای میرسد. اینجا در مقاله نویسنده بیان یک مسئله اجتماعی نمیکند. مسئله اجتماعی مبتنی بر دلایل و مستندات باید باشد. خود شبکه اجتماعی دارد این مردانه را میسازد. اینگونه نیست این مردانه بیرون باشد و بعد ورود بیابد در شبکه. در این مقاله دیده نشده که این شبکهها چگونه دارد مردانگی را شکل میدهند؛ این عامل انگاری فضای مجازی به جای فرد است. مردانگی یک فرایند پویاست که در این مقاله دیده نشده است. مردانگی ایرانی با مفهوم ایثار، کشته شدن از قبل از انقلاب بود و در جنگ و .... تمدن مدرن ایرانی نقش داشت. تن دادن به تک همسری، روی آوردن به عشق مدرن، تبدیل به نیرویی برای دموکرات شدن، اینها دارد ما را وارد پیچیدگیهایی میکند که در این مقاله بدان توجه نشده است. گویی مطالعه دچار برون ماندگی از بافت تاریخی شده است.
وی در ادامه گفت: مقاله خود را راحت کرده و سنخهای آرمانی را مطرح کرده که با این سنخهای آرمانی امکان شناخت را ایجاد نمیکند. این مقاله در سنت مطالعات فرهنگی کار شده اما مبتنی بر سنخهای آرمانی وبر است که تعجب برانگیز است.
کریمزاده ناقد بعدی این نشست ضمن برشمردن ارکان اصلی پژوهش گفت: موضوع مشخص است ادعا هم مشخص است که شکلهایی از مردانگی را بیان میکند اما در شواهد نابسندگی وجود دارد و ادعاها با وقعیت زیسته فرهنگ ما انطباق ندارد. در داوری دادهها و شواهد میتوان اشکال وارد کرد. بر چه اساسی سنخها گردآوری شده و نامگذاری شده است. این مقاله میتواند خوراک فکری به ما بدهد و به ما کمک میکند با این لنز تئوریک که روایتهایی بدیل در خصوص الگوهای مردانگی فکر کنیم. خیلی از این الگوها شاید تصنعی باشند و مسئلهمند نیستند و اینگونه بازنمایی میکنیم در ادبیات روشی هست که روایتگری خودش را جنسیت و هویت را نادیده بگیرد و جای هویت دیگر قرار دهد و از زاویه دید او نگاه کند. این روش در مطالعه جنسیت زنان و مردانگی استفاده میشود. این نوع سنخ کارها عملا در راستای به چالش کشیدن کلیشههایی است که قبلا از مردانگی یا زنانگی داشتیم کمک میکند درباره الگوهای بدیل تا حداقل در موردش فکر کنیم.
وی افزود: در این مقاله خیلی از الگوهایی را که ما طبق چارچوب سنتی از مرد انتظار داشتهایم یا توسط زنها بار پس گرفته میشوند یا عاطفی سازی و احساسی شدن که معولا یک مرد در ملا عام نمیتواند احساسی باشد و کنش عاطفی از خود نشان دهد اما در الگوهای بدیل میتواند عاطفی باشد و خود را نشان دهد. این حالتهای بدیل میتواند در واقع در به رسمیت شناختن هویتهای سیال کمک کند
در ظاهر مردانگی در بحران است اما بحران مردانگی یک تاکتیک است برای تقویت مردانگی است. تمرکز بر روی یک مسئله باعث میشود گروههایی در واقع از روایت آن بحث کنار گذاشته شوند. وقتی تمرکز روی زن زیاد میشود مردان احساس خطر میکنند که ما به اندازه کافی بازنمایی نمیشویم و همین گفتمان یک تاکتیکی است برای بازستانی فضاهایی که زنان در اثر کنشگری خودشان ستانده بودند.
در پایان خسروی در جمعبندی گفت: به نظر میرسد همه از امر بازنمایی شاکی هستند. ما با چند بحران مواجه هستیم. اولین بحران، بحران رسانههاست. زمانی تلویزیون منبع شناخت بود اما امروز اینگونه نیست. بحران بعدی، بحران شبکههای اجتماعی است. این شبکهها هم جایگاه قبلی خود را از دست دادهاند در اوایل که اینستاگرام آمده بود جالب بوده اما حالا در داخل خودش به تمسخر گرفته میشود. بحران خود مدرنیته نیز خیلی مهم و قبال تأمل شده است. گویی عامل بحران رسانه، بحران بازنمایی و بازنمایی مردانگی در رسانه همه و همه برونداد بحران مدرنیته هستند. مدرنیته زیر سؤال رفته است. و به دنبال آن نمودهای مدرنتیه هم مورد انتقاد قرار گرفته است.
در آخر میتوان این سؤال را مطرح کرد آیا بحران مردانگی در ایران فراگیر است؟ نگاه تاریخی نشان میدهد بحرانها موجب این میشوند که سراغ مسائل اجتماعی برویم و مطالعاتی از این دست مانند بحران مردانگی برویم. به نظر میرسد هر نوع از مردانگی در ایران به نوعی به چالش کشیده شده است.
|